چند روز قبل ،
یه خاطره به ذهنم زد البته شاید به دلم افتاد
نمیدونم این سیگنال دلی بود یا ذهنی.
خاطره این بود
سال قبل رفته بودم فروشگاه برای خونه چیزی بخرم
بعدا اقلام رو که بردم صندوق و صندوق دار مشغول جمع زدن مبلغ اقلام بود یه خانم بهم گفت : آقا ببخشید میشه برای منم چند تا تخم مرغ بگیری ؟
گفتم : بله برو هرچقد میخوای بردار
رفت و اومد ، دیدم فقط چهار پنج تا تخم مرغ برداشته
گفتم برو بیشتر بردار.
گفت نه ممنون پولش زیاد میشه
پلاستیک رو ازش گرفتم و رفتم تعدادی بیشتر تخم مرغ گذاشتم همین که خواستم پلاستیک رو بهش بدم افتاد به پام ، اصلا انتظار نمیرفت چنین رفتاری انجام بده واسه همون یه لحظه جا خوردم و نتونستم عکس العملی سریع انجام بدم خلاصه پابوسی رقم خورد واین رفتارش حالم رو خراب کرد و بازهم با دعا و تشکر فروشگاه رو ترک کرد
بگذریم
خلاصه چند روز قبل این خاطره به ذهن و دلم زد
بعدا با خودم گفتم وای علی خیلی وقته این رزق نصیبت نشده یعنی توفیقش رو نداری !؟
چند روزی از این تجدید خاطره و فکر میگذره
تا اینکه رفتم دستگاه خودپرداز یه آقایی بهم گفت ببخشید میشه یه مبلغی بهم بدی تا نون و ماست بگیرم زن و بچه ام تو بیمارستان هستن و پول ندارم و ...
گفتم : نیاز به توضیح نیس صبر کن بهت میدم
خواستم پول بگیرم ولی دستگاه قادر به پرداخت نبود بهش گفتم شرمنده ببین دستگاه قادر نیس پول بده گفت اشکال نداره و رفت
حالم بد شد که نتونستم بهش پول بدم سوار ماشین شدم دیدم طرف تومسیر من حرکت میکنه و جلوتر یه سوپر مارکت هس
بوق زدم و ترمز ، اومد نزدیک ماشین بهش گفتم بیا سوپر مارکت
وقتی اومد بهش گفتم هرچی میخوای بگو
گفت : نون و ماست
گفتم : چیز دیگه ای نمیخوای ؟
گفت : نه دستت درد نکنه
خلاصه نون وماست گرفتم و بهش دادم کلی خوشحال شد و من بیشتر از اون خوشحال شدم
یعنی گفتم وای خدای من ممنون از رزق و روزی معنوی که بهم عطا کردی
البته اکثر روزها توفیق صدقه دادن و کمک به فقیر رو دارم ولی اینکه یه نفر مستقیم ازم کمک بخواد یه حس عجیبی بهم میده و برام جالبه وگاهی حس میکنم از جانب خداوند روی زمین ماموریت گرفتم !
چند توصيه ....ما را در سایت چند توصيه . دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 57